تبلیغات
مباحث مدیریت برای مدیران حال و آینده - مطالب یادداشتهایی که می پسندم
 
مباحث مدیریت برای مدیران حال و آینده
همه چیز قابل مدیریت است اگر راهش را بدانیم(دکتر محسن فرهادی نژاد )
درباره وبلاگ


یکی از آرزوهای حرفه ای من این است که مدیران کشورم در مواجهه با مسائل و موضوعات سازمانی ، از دانش و تجربۀ مدیریتی خود استفاده نمایند.

farhadisun@yahoo.com

مدیر وبلاگ : محسن فرهادی نژاد
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

باران که می بارد همۀ پرندها به دنبال سر پناهند، اما عقاب برای اجتناب از خیس شدن بالاتر از ابرها پرواز می کند. این دیدگاه است که تفاوت را خلق می کند.





نوع مطلب : یادداشتهایی که می پسندم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 12 آذر 1393
محسن فرهادی نژاد

گویند روزی شیطان وسایل و ابزار كار خود را حراج كرده بود چرا كه از شغل خود خسته شده بود. ابزاری بسیار لوكس و زیبا چون شهوت، غرور، دروغ، خیانت و غیره.

 در میان تمام این ابزار و وسایل ،جنسی بود كه از همه كهنه تر و گرانبهاتر بود. از شیطان پرسیدند كه این چیست كه با وجودی كه بسیار كهنه است اینقدر گرانقیمت و گرانبها است؟ پاسخ شیطان به قدری زیبا و خردمندانه بود كه من شك كردم كه این موجود آیا شیطان است یا خودِ خودِ فرشته.

 شیطان گفت: «این ناامیدی، یأس و بی تفاوتی است. زمانی كه هیچ یك از ابزارم در برخورد با بنده ای كارآیی نداشت و بدرد نخور به نظر رسید، از این ابزار استفاده می كنم. دلیل اینكه بسیار كهنه است این است كه برای همه انسانها مورد استفاده قرار گرفته است و دلیل اینكه بسیار گران است این است كه بسیار خوب كار می كند و خوب جواب می دهد





نوع مطلب : یادداشتهایی که می پسندم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 19 آبان 1393
محسن فرهادی نژاد
جالب‌ترین خصوصیت بشر تناقض است!
به شدت عجله داریم بزرگ شویم،
و بعد دلمان برای کودکی از دست رفته‌مان تنگ می‌شود.
برای پول در آوردن خودمان را مریض می‌کنیم،
بعد تمام پولمان را خرج می‌کنیم تا دوباره سالم شویم.
طوری زندگی می‌کنیم که انگار هرگز نمی‌میریم،
و طوری می‌میریم که انگار هرگز زندگی نکرده‌ایم...

پائولو کوئلیو




نوع مطلب : یادداشتهایی که می پسندم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 11 آبان 1393
محسن فرهادی نژاد
آدمایی که در محل کار علیرغم معرفی روشهای جدید کاری و تکنولوژی های جدید از همون قبلیا استفاده میکنن همون هایی هستن که توی خونشون هم روی مبل چهار زانو میشینن!!!



نوع مطلب : یادداشتهایی که می پسندم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 9 آبان 1393
محسن فرهادی نژاد
گویند حضرت آدم نشسته بود، شش نفر آمدند، سه نفر طرف راستش نشستند و سه نفر طرف چپ.
به یکی از سمت راستی‌ها گفت: «تو کیستی؟»
گفت: «عقل.»  پرسید: «جای تو کجاست؟»  گفت: «مغز.»
از دومی پرسید: «تو کیستی؟»   گفت: «مهر.»  پرسید: «جای تو کجاست؟»گفت: «دل.»
از سومی پرسید: «تو کیستی؟»    گفت: «حیا.»  پرسید: «جایت کجاست؟» گفت: «چشم.»
سپس به جانب چپ نگریست و از یکی سؤال کرد: «تو کیستی؟»  جواب داد: «تکبر.»
پرسید: «محلت کجاست؟»  گفت: «مغز.»  گفت: «با عقل یک جایید؟»  گفت: «من که آمدم عقل می‌رود.»
از دومی پرسید: «تو کیستی؟»    جواب داد: «حسد.»   محلش را پرسید.گفت: «دل.»
پرسید: «با مهر یک مکان دارید؟»   گفت: «من که بیایم، مهر خواهد رفت.»
از سومی پرسید: «کیستی؟»   گفت: «طمع.»  پرسید: «مرکزت کجاست؟» گفت: «چشم.»
گفت: «با حیا یک جا هستید؟»  گفت: «چون من داخل شوم، حیا خارج می شود.»




نوع مطلب : یادداشتهایی که می پسندم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 6 آبان 1393
محسن فرهادی نژاد

او از غرق شدن می‌ترسید
برای همین ، هیچ‌وقت شنا نمی‌کرد
سوار قایق نمی‌شد
حمام نمی‌کرد
و به آبگیری پا نمی‌گذاشت
شب و روز در خانه می‌نشست
در را به روی خود قفل می‌کرد
به پنجره‌ها میخ می‌کوبید
و از ترس اینکه موجی سر برسد
مثل بید می‌لرزید و اشک می‌ریخت
عاقبت آن قدر گریه کرد
که اتاق پر شد از اشک
و او را درخود غرق کرد
 
شل سیلور استاین





نوع مطلب : یادداشتهایی که می پسندم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 4 آبان 1393
محسن فرهادی نژاد
شما نمی‌توانید اطرافیانتان را تغییر دهید، اما می‌توانید اطرافیانتان را تغییر دهید.












نوع مطلب : یادداشتهایی که می پسندم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 30 مهر 1393
محسن فرهادی نژاد

یک روزی که خوشحال تر بودم

یک نقاشی از پاییز میگذارم ،

 که یادم بیاید زمستان تنها فصل زندگی نیست

هیچ بهار و پاییزی بی زمستان مزه نمی دهد

 و هیچ آسیاب آرامی بی طوفان.

یک روزی که خوشحال تر بودم می آیم و می نویسم :

                                        " این نیز بگذرد "

مثل همیشه که همه چیز گذشته است وآب از آسیاب و طبل طوفان از نوا افتاده است.

مهدی اخون ثالث

 





نوع مطلب : یادداشتهایی که می پسندم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 21 مهر 1393
محسن فرهادی نژاد

تا آن هنگام

که فصل آخر  کتاب زندگی انسانی نوشته نشده
هر صفحه و هر تجربه ای مهیج است
همه چیز گشوده است و قابل تغییر
کسی که تنها به فصل های قدیمی و ورق خورده ی کتاب بیاندیشد
نقطه اوج فصل آخر زندگی را
از دست می دهد .
 

"مارگوت بیکل"



نوع مطلب : یادداشتهایی که می پسندم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 17 مهر 1393
محسن فرهادی نژاد

بزرگترین تراژدی زندگی انسانی اینه که :

قدر داشته هامون رو به درستی نمی دونیم ، اما مدام در پی بدست آوردن نداشته هایمان هستیم!!!





نوع مطلب : یادداشتهایی که می پسندم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 13 مهر 1393
محسن فرهادی نژاد
مرد فقیرى بود که همسرش از شیر گاوشان کره درست می کرد و او آنرا به تنها بقالى روستا مى فروخت. آن زن روستایی کره ها را به صورت قالب های یک کیلویى در می آورد و همسرش در ازای فروش آنها، مایحتاج خانه را از همان بقالی مى خرید. روزى مرد بقال به وزن کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامى که آنها را وزن کرد، دید که اندازه همه کره ها ۹۰۰ گرم است. 
او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت: «دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره ها را به عنوان یک کیلویی به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است.»
مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت: «راستش ما ترازویی نداریم که کره ها را وزن کنیم. ولی یک کیلو شکر قبلا از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار دادیم.»
یقین داشته باش که به مقیاس خودت برای تو اندازه مى گیریم.




نوع مطلب : یادداشتهایی که می پسندم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 7 مهر 1393
محسن فرهادی نژاد
وقتی به کسی بطور کامل و بدون هیچ شک و تردیدی اعتماد می کنید در نهایت دو نتیجه کلی خواهید داشت:

شخصی برای زندگی
یا
درسی برای زندگی




نوع مطلب : یادداشتهایی که می پسندم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 1 مهر 1393
محسن فرهادی نژاد
در اغلب مواقع آدم ها عوض نمی شوند ، فقط شما نمی دانستید که آنها واقعا چگونه هستند!



نوع مطلب : یادداشتهایی که می پسندم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 18 شهریور 1393
محسن فرهادی نژاد
هیچوقت فصل اول زندگی خود را با فصل بیستم زندگی دیگران مقایسه نکنید.



نوع مطلب : یادداشتهایی که می پسندم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 18 شهریور 1393
محسن فرهادی نژاد
همچنانکه باغبان،هر روز باغچه را ازعلف های هرز پاک می کند، ما نیز باید دائماً افکار بیهوده و مزاحمی را که به دست و پای ما می پیچند  از ذهن بزداییم.



نوع مطلب : یادداشتهایی که می پسندم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 17 شهریور 1393
محسن فرهادی نژاد

آدم های بزرگ به دنبال کسب حکمت هستند

آدم های متوسط به دنبال کسب دانش

و آدم های کوچک به دنبال کسب سواد





نوع مطلب : یادداشتهایی که می پسندم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 11 شهریور 1393
محسن فرهادی نژاد

لازم است گاهی از ساختمان اداره و محل كارَت بیرون بیایی ، فکر کنی و ببینی که چقدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است ؟

لازم است گاهی از مسجد، کلیسا و . . . بیرون بیایی و ببینی پُشتِ سَرِ اعتقاداتت چه می بینی؟ ترس، تظاهر، ایمان یا . . .

لازم است گاهی از خود بیرون آمده و از فاصله‌ای دورتر به خودت بنگری و بپرسی که سالها سپری شد تا همین كسی بِشَوَم که اکنون هستم ؟

آیا ارزشش را داشت . . .؟!

همواره به یاد داشته باشیم: زیبائی ، در فراتر رفتن از روزمَرِگی‌هاست . . .





نوع مطلب : یادداشتهایی که می پسندم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 2 شهریور 1393
محسن فرهادی نژاد
گذشته می گذرد
حال ،طماع است
و آینده هجوم می آورد
بهتراست بگویمت:
برگذشته چیره شو
حال را داوری کن
و آینده را بیاغاز

مارگوت بیگل




نوع مطلب : یادداشتهایی که می پسندم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 21 مرداد 1393
محسن فرهادی نژاد

حرف‌های زیادی وجود دارد که «شاید اگر آنها را در سنین نوجوانی شنیده بودیم و می‌دانستیم» زندگی متفاوتی را می آزمودیم. تینا سلیگ، از نحوه‌ی آموزش خود برای دانشجویان دانشگاه استنفورد می‌گوید: «من قبل از شروع تعطیلات آخر هفته،‌ یک پاکت به بچه‌ها می‌دهم که در آن یک اسکناس پنج دلاری وجود دارد. به بچه‌ها می‌گویم که طی سه روز آخر هفته فرصت دارید با این سرمایه‌ی اولیه که در اختیار شما قرار دادم، بیشترین سود ممکن را به دست بیاورید». او توضیح می‌دهد که بعضی بچه‌ها بلافاصله می‌گویند: خوب بریم بلیط بخت آزمایی بخریم؟! یا اصلاً لابد باید بریم قمار کنیم! تینا به دانشجویان خود می‌گوید که سعی کنید به دنبال فرصت‌ها باشید. ببینید چه مفروضاتی دارید که می‌توانید آنها را زیر سوال ببرید. خلاق باشید. سعی کنید از منابع در دسترس‌تان استفاده کنید. دو گزینه‌ی اول که به ذهن بچه‌ها می‌رسد: «شستشوی ماشین دیگران» و «آبمیوه فروختن» است. با یک اسکناس پنج دلاری (می‌توانیم فرض کنیم که ما یک اسکناس ده هزار تومانی داریم) می‌شود دستمالی خرید و سطل کهنه‌ای برداشت و به جان ماشین مردم افتاد. یا اینکه یک کیلو پرتقال بخری و با قرض گرفتن یا اجاره کردن آبمیوه گیری خانواده، کسب و کار آخر هفته‌ات را آغاز کنی!

اما دیر یا زود،‌ گروه‌هایی از بچه‌ها می‌فهند که راز اصلی این بازی، »فراموش کردن این پنج دلار» است. با این پول کم فقط گرفتار می‌شویم. اگر قرار بود که یک قطعه اسکناس کم ارزش بتواند نقطه شروع ثروتمند شدن و موفقیت ما باشد، همه‌ی دانشجویان اطراف ما الان موفق و ثروتمند بودند. این پول کم، بیشتر از اینکه به ما کمک کند، باعث می‌شود ذهن ما محدود شود. حالا همه‌ی فرصت‌ها را از دریچه‌ی یک عینک تنگ و محدود پنج دلاری می‌بینیم. بهتر است این پنج دلار را دور بیندازیم و به کار کردن و کسب درآمد فکر کنیم

پس از دور ریختن آن اسکناس بی ارزش، حالا گزینه‌های واقعی خودشان را نشان می‌دهند. یکی از نمونه‌ها را با هم بخوانیم: گروهی از دانشجویان، متوجه شدند که آخر هفته،‌ صف طولانی برای غذا خوردن و غذا خریدن از رستوران‌های خوب شهر وجود دارد. بچه‌ها تصمیم گرفتند در صف جا بگیرند و وقتی داشت نوبتشان می‌شد،‌ آن جا را به دیگران بفروشند. حدود قیمت فروختن یک جا در صف، بیست دلار بود. بازی برنده برنده بود. بچه ها خوشحال بودند که درآمد خوبی به دست می‌آوردند و خانواده‌ها هم که حوصله‌ی صف ایستادن را نداشتند، با خوشحالی بیست دلار به یکی دو دانشجو می‌دانند که با لبخند جای خود را به آنها واگذار می‌کردند. دانشجویان به تدریج رستوران‌ها و شرایط مختلف را امتحان کردند و نتیجه‌های جالب‌تری هم گرفتند. از جمله اینکه خانواده‌ها از دانشجوی دختر مظلوم و مهربان راحت تر جا می‌خرند تا پسری که شیطنت در چهره‌اش موج می‌زند. پسرها جا می‌گرفتند و دخترها در صف جا را می‌فروختند. بعد از مدتی فهمیدند بعضی رستوران ها که یک زنگ و ویبره‌ی کوچک به مشتری می‌دهند تا زمانی که نوبتش شد آن دستگاه زنگ بزند و بلرزد،‌ گزینه‌های بهتری هستند. شاید برای مردم راحت نباشد که به شما پول بدهند و بروند به جای شما در صف بایستند (واقعیت این است که شاید برای یک دانشجو هم حس خیلی خوبی نباشد)، اما شما نوبت گرفته‌اید. دستگاه ویبره مخصوص صدا کردن مشتری در دستان شماست و وقتی کسی به شما پول داد،‌ دستگاه را به او تحویل می‌دهید و می‌روید. اساساً مردم وقتی پول می‌دهند خوشحال می‌شوند یک محصول فیزیکی دریافت کنند. حتی اگر این محصول، دستگاه زنگ و ویبره‌ای باشد که شما را صدا می‌کند و باید هنگام ورود به رستوران،‌ آن را به متصدی تحویل دهید پیام سلیگ کاملاً مشهود است. منابع خوب هستند اما همه‌ی منابع مفید نیستند. منابع همیشه فرصت‌های بیشتر در اختیار ما قرار نمی‌دهند. گاهی فرصت های پیش رو را از ما می‌گیرند. گاهی «داشتن یک آشنای خوب در کشور اسپانیا» باعث می‌شود که هر زمان به رابطه‌ی بازرگانی با غرب فکر می کنیم به اسپانیا فکر کنیم. گاهی وقت‌ها، داشتن یک مدرک کارشناسی از یک دانشگاه، باعث می‌شود انبوهی از فرصت‌ها را از دست بدهیم. آیا شما هم کسی را دیده‌اید که شغل مناسبی را به او پیشنهاد می‌کنند اما او می گوید: با تخصص من همخوانی ندارد؟ (منظور از تخصص هم مدرک دانشگاهی است نه دانش اختصاصی!). البته همیشه مشکل جوانترها نیست. گاهی پدر و مادرها یک اسکناس ده هزار تومانی دارند و به اجبار می‌خواهند بچه‌ها با همان کار را شروع کنند. پدری که به فرزندش می‌گوید من یک پزشک قوی و خوشنام هستم. تو اگر پزشک شوی به خاطر همین نام خانوادگی ده پله جلوتر از بقیه هستی. چرا می‌خواهی کار دیگری را شروع کنی؟

«با تشکر ویژه از استاد گرانمایه دکتر رحمان سرشت بابت ارسال این مطلب آموزنده»

 






نوع مطلب : یادداشتهایی که می پسندم، نکته های مدیریتی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 13 مرداد 1393
محسن فرهادی نژاد
هیچکس سرش آنقدر شلوغ نیست
که زمان از دستش در برود و شما را از یاد ببرد
همه چیز برمی گردد به اولویت های آن آدم
اگر کسی به هر دلیلی تو را یادش رفت
فقط یک دلیل دارد
تو جزو اولویت هایش نیستی

پائولو کوئیلو




نوع مطلب : یادداشتهایی که می پسندم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 26 تیر 1393
محسن فرهادی نژاد


( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5