تبلیغات
مباحث مدیریت برای مدیران حال و آینده - قله‌ی ناامیدی
 
مباحث مدیریت برای مدیران حال و آینده
همه چیز قابل مدیریت است اگر راهش را بدانیم(دکتر محسن فرهادی نژاد )
درباره وبلاگ


یکی از آرزوهای حرفه ای من این است که مدیران کشورم در مواجهه با مسائل و موضوعات سازمانی ، از دانش و تجربۀ مدیریتی خود استفاده نمایند.

farhadisun@yahoo.com

مدیر وبلاگ : محسن فرهادی نژاد
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

حدود دویست سال پیش، هیوم و هاول، در شمال شهر ملبورن، در حال صعود به یک قله‌ی هشتصد متری بودند. آن روزها بر خلاف امروز که مسیر‌ها هموار شده است مسیر چندان هموار و مناسب نبود. اما به سختی‌های رفتن آن مسیر، می‌ارزید. آنها می‌خواستند در صعود به قله، نمای زیبایی از خلیجی که در همان نزدیکی بود را ببینند.

پس از تلاش و کوشش فراوان به قله رسیدند. هیچ چیز دیده نمی‌شد. در حوالی قله، آنقدر پوشش گیاهی متراکم و درختان مختلف وجود داشتند که فضای دید را محدود می‌کرد و عملاً از بین می‌برد.

آنها به پایین کوه برگشتند و برای قله نامی انتخاب کردند که تا امروز هم مانده است: قله‌ی نا‌امیدی!

قله‌ی ناامیدی، امروز مسیر همواری دارد. برای پیاده‌روی‌های معمولی مردم به کار می‌رود و هنوز هم، همین نام ساده، خاطره‌ی هاول و هیوم را بین مردم زنده نگه داشته است.

قله‌ی ناامیدی، پدیده‌ای است که هر روز و هر لحظه در اطراف ما دیده می‌شود. چقدر تلاش می‌کنیم تا به یک موقعیت شغلی دست پیدا کنیم. فکر می‌کنیم منظره‌ای که از آن نقطه‌ دیده می‌شود، باید متفاوت باشد. اما می‌بینیم که آنقدر مشکل و دغدغه پیش روی ما قرار می‌گیرد (شبیه همان درخت‌هایی که مانع مشاهده‌ی چشم‌انداز می‌شدند) که فرصتی برای لذت بردن از چشم‌انداز‌های دور وجود ندارد.  چقدر تلاش می‌کنیم برای ادامه تحصیل و کسب مدرک. برای مهاجرت. برای ازدواج. برای طلاق. برای خرید خانه و ماشین. برای مسافرت رفتن.

اما در نهایت با دیدن منظره‌ی پیش رو ناامید می‌شویم. ما با هاول و هیوم، یک تفاوت اساسی داریم.آنها آنقدر شجاع بودند تا نام اشتباهشان را بر قله بگذارند و مطمئن شوند که فرد دیگری این اشتباه را نمی کند و بی‌دلیل ناامید نمی‌شود. ولی ما، برای اینکه کم نیاوریم، برای اینکه به نفهمیدن‌ها و ندیدن‌ها و ندانستن‌های قبلی خود اعتراف نکنیم، حاضریم به دروغ، لذت تجربه‌ی منظره‌هایی را تعریف کنیم که از آن قله، هرگز دیده نمی‌شوندو بدین ترتیب شمار زیادی تلاش خواهند کرد که به قله صعود کنند با این تصور که مناظر زیبایی خواهند دید

 





نوع مطلب : نکته های مدیریتی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 18 مرداد 1394
محسن فرهادی نژاد
شنبه 21 شهریور 1394 03:26 ب.ظ
سلام استاد
استاد اگه ما به موقعیتی که رسیدیم خلاف تصورات ما بودآیا باید از آن دست بکشیم و یا تلاش کنیم که با واقعیتها سازگار باشیم؟
محسن فرهادی نژادسلام. به نظرم شیوه مواجهۀ ما با موقعیت های ناخوشایند که با انتظارات ما سازگاری ندارد به عوامل مختلفی از جمله میزان زمان برای جبران، امکان جبران به لحاظ توان، امکانات و سطح انرژی ما بستگی دارد.بطوری که اگر این شرایط فراهم بود می توان به ترک موقعیت و حرکت در مسیر جدید فکر کرد. گاهی اوقات نیز چاره ای جز کنار آمدن با واقعیت وجود ندارد. اما بطور کلی و خوشبختانه تقریبا هیچ موقعیتی آنقدرها وحشتناک نیست که نتوان با آن کنار آمد ...
سه شنبه 20 مرداد 1394 01:47 ب.ظ
سلام جناب دکتر
پس یعنی تصورات ما عامل این نا امیدیه؟ یا تصویری که بقیه برامون از اون شرایط میسازن؟
ما باید چیکار کنیم، این تصویر سازیو انجام ندیم؟ یا تصورات خودمونو واقع بینانه کنیم؟
ممنونم
محسن فرهادی نژادسلام. پیام این داستان اینه که اگه ما پس از رسیدن به اهدافی که همیشه به دنبالش بودیم متوجه شدیم که اون موقعیت با واقعیت ها سازگار نیست، بی دلیل از اون تعریف و تمجید نکنیم و شهامت داشته باشیم که واقعیت رو به دیگرانی که چنین هدفی رو دنبال می کنند بازگو کنیم. شاید اونها با این آگاهی کمتر به اشتباهات ما مبتلا بشن.یا مسیر بهتری رو انتخاب کنند.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.